ورود

كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟

كساني كه Online هستند
در مجموع 1 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 1 مهمان

هيچ كدام

[ مُعاينة اللائحة بأكملها ]


بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 79 و در تاريخ الخميس ديسمبر 20, 2012 2:08 am بوده است.
المواضيع الأخيرة
» امتحانات دانش آموزان در سایر روزهای هفته برگزار شود
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:54 pm من طرف بهروز ستاری

» نتوانستیم برای اشتغال زندانیان برنامه ریزی دقیقی داشته باشیم
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:53 pm من طرف بهروز ستاری

» مجمع کشورهای صادرکننده گاز در محل اجلاس سران
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:51 pm من طرف بهروز ستاری

» مجال دادن به مردم در فعالیت های صحیح اسلامی
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:42 pm من طرف بهروز ستاری

» بدهی نظام سلامت را پرداخت می کنیم
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:41 pm من طرف بهروز ستاری

» هزار میلیارد تومان از بدهی بیمه ها به نظام سلامت پرداخت شود
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:40 pm من طرف بهروز ستاری

» برگزاری انتخاباتی پرشور در اسفند
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:39 pm من طرف بهروز ستاری

» عرضه بيمه نامه عتبات عاليات اربعين
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:38 pm من طرف بهروز ستاری

» نرخ تورم مناطق شهری را در دوازده ماه
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:17 pm من طرف بهروز ستاری

» مسابقات هندبال قهرمانی آسیا و انتخابی المپیک
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:17 pm من طرف بهروز ستاری

» لایحه ایجاد منطقه آزاد تجاری – صنعتی سیستان
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:16 pm من طرف بهروز ستاری

» تسريع در صدور رواديد زائران اربعين
الإثنين نوفمبر 23, 2015 3:15 pm من طرف بهروز ستاری

» بیست و هفتمین رییس مجلس ترکیه
الإثنين نوفمبر 23, 2015 1:53 pm من طرف بهروز ستاری

کتاب سرخ - مجموعه سخنان حکيم ارد بزرگ

أفضل 10 أعضاء في هذا المنتدى
فرزانه شیدا - 946
 
ژاله گلستان - 676
 
حسین رخشان فر - 409
 
parisa - 369
 
behnam - 335
 
سعیده خردمند - 306
 
Hamid Alipour - 277
 
بهروز ستاری - 240
 
مهین صابری - 238
 
asal vahidi - 229
 


استاد شفيعي كدكني

اذهب الى الأسفل

استاد شفيعي كدكني

پست من طرف ژاله گلستان في الخميس يونيو 24, 2010 4:30 am

زندگينامه

دكتر محمد رضا كدكني در سال 1318 ﻫ. ش در كدكن از روستاهاي قديمي بين نيشابور و تربت حيدريه به دنيا آمد. او تحصيلات ابتدايي و دوره متوسطه را در مشهد گذراند و از آن پس وارد دانشكده ادبيات دانشگاه مشهد شد و به تحصيل پرداخت و ليسانس خود را در اين رشته دريافت كرد. دكتر شفيعي، همزمان با تحصيلات متوسطه و دانشگاهي در حوزه علميه مشهد به تحصيل علوم ادبي و عربي پرداخت و ادبيات عرب را نزد اساتيد معظم اين حوزه فراگرفت. او در زماني كه در مشهد به تحصيل اشتغال داشت از اعضاي موثر و فعال انجمنهاي ادبي به شمار مي رفت و از همان آغاز نوجواني آثارش در مطبوعات خراسان با نام مستعار ش م سرشك به چاپ مي رسيد. در سالهاي بعد از 1332 ﻫ. ش با همكاري تني چند از جوانان شاعر و اهل ادب انجمن ادبي تشكيل دادند كه بيشتر طرفداران شعر نو و ادبيات داستاني و ترجمه ادبيات فرنگي بودند كه دكتر علي شريعتي نيز از جمله اعضاي آن انجمن بودند. استاد شفيعي پس از عزيمت به تهران در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران دوره فوق ليسانس خود را گذراند و سپس دوره دكتراي زبان و ادبيات عرب را نيز پشت سر گذاشت. او مدتي در بنياد فرهنگ ايران و كتابخانه مجلس سنا به كار اشتغال ورزيد و سپس به عنوان استاد دانشكده ادبيات تهران در رشته سبك شناسي و نقد ادبي به كار مشغول شد. دكتر شفيعي همچنين مدتي را بنا به دعوت دانشگاههاي آكسفورد انگلستان و پرينستون آمريكا به عنوان استاد به تدريس و تحقيق اشتغال داشت. از دكتر شفيعي تا كنون دهها نوشته و مقاله و تأليفات بسياري به چاپ رسيده است.



ويژگي سخن

دكتر شفيعي از استادان بارز و متبحر ادبيات معاصر ايران و از محققين بزرگ به شمار مي رود كه در نقد شعر و ادب فارسي صاحب نظر است و در شعر و شاعري نيز مقام والايي دارد و صاحب سبك و شيوه خاصي است كه او را به عنوان شاعري پيش رو مي شناسند و يكي از ويژگيهاي شخصيتي دكتر شفيعي اين است كه وي در محافل ادبي به ندرت ظاهر مي شود و بيشتر در انزواي اهل ادب به سر مي برد.





معرفي آثار
آنچه كه از آثار و تاأليفات دكتر شفيعي به چاپ رسيده است عبارتند از: زمزمه ها، شب خواني، از زبان برگ، در كوچه باغهاي نيشابور، از بودن و سرودن، مثل درخت در شب باران، بوي جوي موليان، صور خيال در شعر فارسي، موسيقي شعر، ادوار شعر فارسي، شعر معاصر عرب، گزيده غزليات شمس، حزين لاهيجي زندگي و زيباترين غزلهاي او، شاعر آينه ها، بيدل و سبك هندي، اسرار التوحيد از محمد بن منور، حالات و سخنان ابو سعيد، ابو روح ميهني، مختار نامه، مجموعه رباعيات عطار، مرموزات اسدي در مرموزات داودي نجم الدين رازي، ترجمه تصوف اسلامي و رابطه انسان و خدا از نيكلسون و بسياري ديگر كه نامي از آنها نبرديم.



گزيده اي از اشعار

حتي به روزگاران


اين مهربانتر از برگ در ... هاي باران بيداري ستاره، در چشم جويباران

آيينه نگاهت، پيوند صبح و ساحل لبخند گاهگاهت، صبح ستاره باران

بازآ كه در هوايت خاموشي جنونم فريادها برانگيخت از سنگ كوهساران

اي جويبار جاري! زين سايه برگ مگريز كاين گونه فرصت از دست دادند بي شماران

گفتي: به روزگاري مهري نشسته گفتم بيرون نمي توان كرد حتي به روزگاران

بيگانگي ز حد رفت، اي آشنا مپرهيز زين عاشق پشيمان سر خيل شرمساران

پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند ديوار زندگي را زين گونه يادگاران

وين نغمه محبت، بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقي است آواز باد و باران



* * *



خونريزي خزان


چه گونه دوست ندارم من اين دياران را كه هر شقايقش آيينه اي است ياران را

تمام هستي من در شط سحر جاري است چو ياد آورم آن روشني تباران را

سپيده آينه گردان روحشان بادا كه روشنايي دگر داد روزگاران را

بهار زخمي اين باغ، دلكش است هنوز اگر چه نغمه به لب خشك شد هزاران را

قباي مير غضب سبز و خنجرش سرخ است مخور فريب دروغ اين سياهكاران را

به هوش باش كه خونريزي خزان كو شد كه روح باغ فراموش كند بهاران را

* * *





هزاره دوم آهوي كوهي


تا كجاي مي برد اين نقش به ديوار مرا؟

تا بدانجا كه فرو مي ماند

چشم از ديدن و لب نيز ز گفتار مرا

* * *

لاجورد افق صبح نيشابور و هري است

كه در اين كاشي كوچك متراكم شده است

مي برد جانب فرغانه و فرخار مرا

* * *

اين چه حزني است كه در همهمه كاشيهاست

جامه سوگ سياووش به تن پوشيده است

اين طنيني كه سرايند خموشيها، در عمق فراموشيها

و به گوش آيد از اين گونه به تكرار مرا

* * *

گرد خاكستري حلاج و دعاي ماني

شعله آتش كركوي و سرود زرتشت

پورياي ولي آن شاعر رزم و خوارزمي

مي نمايند در اين آينه رخسار مرا

* * *

تا كجا مي برد اين نقش به ديوار مرا؟

تا درودي به سمرقند چو قند

و به رود سخن رودكي آن دم كه سرود

كس فرستاد به سر اندر عيار مرا

* * *

شاخ نيلوفر مرواست گه زادن مهر

كز دل شط روان شنها

مي كند جلوه از اين گونه به ديدار مرا

* * *

سبزي سرو قد افراشته كاشمر است

كز نهان سوي قرون

مي شود در نظر اين لحظه پديدار مرا

* * *

چشم آن آهوي سر گشته كوهي است هنوز

كه نگاه مي كند از آن سوي اعصار مرا

* * *

بوته گندم روييده بر آن بام سفال

باد آورده آن خرمن آتش زده است

كه به ياد آورد از فتنه تاتار مرا

* * *

كيميا كاري و دستان كدامين دستان

گسترانيده شكوهي به موازات ابد

روي آن پنجره با زيور عريانيهاش

كه گذر مي دهد از روزن اسرار مرا

* * *

نقش اسليمي آن طاق نماهاي بلند

و آجر صيقلي سر در ايوان بزرگ

مي شود بر سر، چو صاعقه، آوار مرا

و آن كتيبه كه بر آن نام كس از سلسله اي

نيست پيدا و خبر مي دهد از سلسله كار مرا

* * *

عجبا كز گذر كاشي اين مزدك پير

هوس كوي مغان است دگر بار مرا

گر چه بس ناژوي واژونه در آن حاشيه هاش

مي نمايد به نظر

پيكر مزدك و آن باغ نگونسار مرا

* * *





منابع و ماخذ

تذكرة الشعراء، امير دولتشاه سمرقندي

تاريخ ادبيات ايران، دكتر ذبيح الله صفا

شكوه شمس، آن ماري شيمل، ترجمه حسن لاهوتي

نفحات الانس، عبدالرحمن جامي

ادبيات نوين ايران، دكتر يعقوب آژند

شعر نو از آغاز تا امروز، محمد حقوقي

سخنوران نامي معاصر ايران، سيد محمد باقر برقعي

تاريخ ادبيات ايران، هرمان اته، ترجمه دكتر شفق

تحقيقي درباره سعدي، هانري ماسه، ترجمه دكتر يوسفي و دكتر مهدوي اردبيلي

حافظ نامه، بهاءالدين خرمشاهي



_________________
ما در عشق، آرمان نیک می بینیم، بگذار برخی آن را به اسم شهوت گردن زنند، ما در آزادی، شکوفایی می بینیم، بگذار برخی آن را با برچسب بی بندباری له کنند. مهم آنست که ما تا زنده ایم عاشق و آزادیخواهیم. حکیم ارد بزرگ
avatar
ژاله گلستان
یاور و همراه انجمن
یاور و همراه  انجمن

تعداد پستها : 676
امتیاز : 98697
تعداد تشکرهای انجام شده از این کاربر : 163
Join date : 2009-12-20
Age : 33
آدرس پستي : تهران / پاسداران / سه راه ضرابخانه

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: استاد شفيعي كدكني

پست من طرف asal vahidi في الجمعة يونيو 25, 2010 8:01 am

درین شب ها
که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد
درین شب ها
که هر ایینه با تصویر بیگانه ست
و پنهان می کند هر چشمه ای
سر و سرودش را
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می خوانی
تویی تنها که می خوانی
رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را
تویی تنها که می فهمی
زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را
بر آن شاخ بلند
ای نغمه ساز باغ بی برگی
بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ
در خواب اند
بمان تا دشت های روشن ایینه ها
گل های جوباران
تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
ز آواز تو دریابند
تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام
تو بارانی ترین ابری
که می گرید
به باغ مزدک و زرتشت
تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد
ز جام و ساغر خیام
درین شب ها
که گل از برگ و
برگ از باد
ار از خویش می ترسد
و پنهان می کند هر چشمه ای
سر و سرودش را
درین آفاق ظلمانی
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می خوانی
avatar
asal vahidi
عضو کارکشته انجمن
عضو کارکشته انجمن

تعداد پستها : 229
امتیاز : 98664
تعداد تشکرهای انجام شده از این کاربر : 46
Join date : 2010-01-23
Age : 33
آدرس پستي : بیرجند

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: استاد شفيعي كدكني

پست من طرف asal vahidi في الجمعة يونيو 25, 2010 8:02 am

آن صداها به کجا رفت
صداهای بلند
گریه ها قهقه ها
آن امانت ها را
آسمان ایا پس خواهد داد ؟
پس چرا حافظ گفت
آسمان بار امانت نتوانست کشید
نعره های حلاج
بر سر چوبه ی دار
به کجا رفت کجا ؟
به کجا می رود آه
چهچه گنجشک بر ساقه ی باد
آسمان ایا
این امانت ها را
باز پس خواهد داد ؟
avatar
asal vahidi
عضو کارکشته انجمن
عضو کارکشته انجمن

تعداد پستها : 229
امتیاز : 98664
تعداد تشکرهای انجام شده از این کاربر : 46
Join date : 2010-01-23
Age : 33
آدرس پستي : بیرجند

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: استاد شفيعي كدكني

پست من طرف asal vahidi في الجمعة يونيو 25, 2010 8:03 am

اشکیم و حلقه در چشم کس آشنای ما نیست
در این وطن چه مانیم دیگر که جای ما نیست
چون کاروان سایه رفتیم ازین بیابان
زان رو درین گذرگاه نقشی ز پای ما نیست
ایینه شکسته بی روشنی نماند
گر دل شکست ما را نقص صفای ما نیست
با آن که همچو مجنون گشتیم شهره در شهر
غیر از غمت درین شهر کس آشنای ما نیست
عمری خدا تو را خواست ای گل نصیب دشمن
عمری خدای او بود یک شب خدای ما نیست
avatar
asal vahidi
عضو کارکشته انجمن
عضو کارکشته انجمن

تعداد پستها : 229
امتیاز : 98664
تعداد تشکرهای انجام شده از این کاربر : 46
Join date : 2010-01-23
Age : 33
آدرس پستي : بیرجند

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: استاد شفيعي كدكني

پست من طرف مهین صابری في السبت يونيو 26, 2010 5:42 am

شفیعی کدکنی از ایران رفت


سفرت بخير، اما ...





یاسین نمکچیان
شاید مسافران فرودگاه بین‌المللی امام خمینی (ره) هم
نمي‌دانستند پیرمردی که چمدان به دست کنارشان ایستاده تا پله‌هاي هواپیما
را بالا برود و برای همیشه با دلبستگی‌هاي سرزمین مادری‌اش خداحافظی کند،
کسی است که فرهنگ این سرزمین مدیون سال‌ها از خود گذشتگی اوست و آنگاه ما
اینگونه بی‌سروصدا از دستش داده‌ایم.





[/url]



شاید مسافران پنج‌شنبه شب فرودگاه بین‌المللی امام نمي‌دانستند آوازخوان
«کوچه باغ‌های نیشابور» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد
اسباب اثاثیه‌اش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان
بود.
پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر
برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازه‌ای را در آغاز دهه
هفتم زندگی‌اش پیش بگیرد، اما تردیدی وجود ندارد که صندلی خالی آقای دکتر،
سال‌ها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را
خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است. کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی
برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلی‌ها بود؛ هرچند هیچ عکاس و
خبرنگاری در فرودگاه حاضر نبود تا رفتن همیشگی او را به تصویر بکشد و کسی
غیر از خانواده‌اش برای بدرقه او نرفته بود. خبر رفتن شفیعی کدکنی به آن
سوی آب‌ها زمستان گذشته دهان به دهان چرخید، اما کسی آن را جدی نگرفت.
ماجرا از این قرار بود که استاد در یکی از کلاس‌هاي درسش قصد خود برای
عزیمت به خارج از کشور را مطرح می‌کند و از دانشجویان مي‌خواهد تا کارهای
نیمه تمامی را که به او مربوط مي‌شود، انجام دهند. آن روزها یکی از
دانشجویان حاضر در آن کلاس خبر را با خبرنگار یکی از روزنامه‌ها مطرح
مي‌کند و نگران اتفاقی است که قرار است شکل بگیرد. رفتن شفیعی کدکنی آن
روزها برای اولین بار در یکی از وبلاگ‌ها منتشر شد، ولی کسی جدی‌اش نگرفت.
رسانه‌ها از یک طرف اصل خبر را شایعه نویسنده وبلاگ مي‌دانستند از طرفی
دیگر نمي‌توانستند به راحتی از کنارش بگذرند. حتی همین اواخر یکی از نشریات
تقریبا زرد یک بار دیگر به قول خودش به آن شایعه دامن زد و یادآور شد که
خوشبختانه خبر تنها در حد شایعه باقی مانده است. همه چیز همین‌گونه گذشت تا
یکی از روزهای هفته گذشته فیض شریفی شاعر و منتقد شیرازی و از دوستان چهره
بلند آوازه ادبیات ایران یک بار دیگر خبر رفتن شفیعی کدکنی را برای
نویسنده همان وبلاگ تشریح کرد. انگار شفیعی کدکنی با تلفن از دوستانش
خداحافظي مي‌کرد. به هرحال آنقدر دست روی دست گذاشتیم و منتظر ماندیم تا
بالاخره اتفاقی که نباید افتاد و شفیعی کدکنی به دعوت دانشگاه پریستون
ترجیح داد زندگی‌اش را در آمریکا ادامه بدهد و در همان جا به تدریس
بپردازد. او اولین استاد برجسته‌ای نیست که رفتن را به ماندن ترجیح داد؛
اما تا این لحظه آخرین نفر از نسل طلایی اساتید ایرانی است که بیشتر از این
ماندن را تاب نیاورد. شاید هم از مهم‌ترین استاد دانشگاه‌هاي ایران به
شمار بیاید که تاکنون ترک وطن کرده است. پنج‌شنبه گذشته شفیعی کدکنی آخرین
لحظات تهران را با دوستان قدیمی‌اش مرتضی کاخی و محمد رضا حکیمی و
خانواده‌اش گذراند. انگار دعوت دانشگاه پریستون یکساله است، ولی چون شفیعی
گرین کارت دارد قصد کرده سال‌هاي بیشتری را در آمریکا بگذراند. جامعه
دانشگاهی ایران یکی از علمی‌ترین چهره‌هایش را از دست داد. برای آنهایی که
مثل مرتضی کاخی یک عمر را با شفیعی گذراندند این روزها، به تلخی زیتون‌هاي
رودبار مي‌گذرد. حتما تا چند وقت دیگر که دانشگاه‌ها پس از تعطیلات
تابستانی کار خود را شروع کنند روزهای تلخ دانشجویان دانشگاه تهران هم آغاز
می‌شود که ناگهان با صندلی خالی استادی روبه‌رو خواهند شد که یکسال و اندی
پیش بارها روی آن نشسته بود و خداحافظی قیصر را اشک ریخته بود. مهرماه که
بیاید تازه روزهای تلخ آغاز می‌شود و خیلی‌ها تنها مي‌ایستند و زمزمه
مي‌کنند:
«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این
سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير
وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه‌ها، به باران، / برسان سلام ما را»


avatar
مهین صابری
عضو کارکشته انجمن
عضو کارکشته انجمن

تعداد پستها : 238
امتیاز : 98375
تعداد تشکرهای انجام شده از این کاربر : 33
Join date : 2010-03-02
Age : 30
آدرس پستي : ولنجک ، خیابان یمن(تابناک)،خیابان پروانه

خواندن مشخصات فردي http://q1qs1.blogspot.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد